تبليغاتX
کافه پیاده

کافه پیاده

خاطرات یک مغز متفکر

بی ادبی نویسی

از استادایی ک یادشون می ره خودشون هم ی زمانی دانشجو بودن متنفرم ... اینا دقیقا همونایی هستن ک گاهی اوقات یادشون می ره مادر ، پدر و عمه ای هم دارن !!! ... البته من اصلا آدم بی ادبی نیستم ... اما بلاخره هر آدمی ظرفیت ، صبر و حوصله ای داره ...

*********************************
به بابام می گم ... اجازه می دی برم پیست ؟ 
می گه : هان نکنه می خوای با ماشین بری حتما !!! 
من بی این حالت خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir
دغدغه بابای ما رو نگاه کن !
- نخیر بابا ! با اتوبوس می رم
- خوب برو

*********************************
پی نوشت : تا حالا میان ترم میان ترم دیدین ؟ یعنی ربع ترم ...
پی نوشت 2: جدا بابای ما رو نیگا!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 20:33  توسط شیرین  | 

دوباره بدبختی نویسی

سلام خدمت شمااااااا

می بینم ک جز معدود دوستانی بقیه نیستندشون دیگه

دلم واسه همتون خیلی تنگ شده بود . 

و واسه اونا هم ک دیگه اینورا نمی یان تنگ بوده هست و خواهد بود

********************************

جونم واستون بگه ک همانطور ک در پست دو تا پایینی می بینید بنده ی جا دیگه قبول شدم و خیلی سرخوش بودم این مدت ...

البته مسائل نا خوشایندی باعث شد ک من دیگه ننویسم ولی خوب خداروشکر از دست هرچی حراست و مسائل غیر قابل درک بود دور بودم و شاد و سرخوش به تحصیلم ادامه می دادم به نحوی ک الان دیگه ترم 6 می باشم ( چیزی نمونده به سلامتی )

ولی از اونجایی ک چشم ندارن ببینن من زیادی از ی جا کیفور می شم طرح های جدیدی اومدن و پیاده شدن و به ما گیر دادن 

دیگه اینجا کم از اون خراب شده قبلی نداره 

امروز همونطور ک خیلی خوشحال داشتم می رفتم سر کلاس 

یهو ی خانوم خیلی خوش اخلاقی جلو روم سبز شد 

و با متانت تمام فرمود ک عزیـــــــــــــزم ... این عینکت مناسب دانشگاه نیستا ( عینک آفتابی )

این حرف اصلا منو درگیر خودش کرده از صبح تا حالا 

کاشکی ی جا باز می شد عینک آفتابی دانشجویی می فروخت 

تصور کنین چی شکلی می تونس باشه 

- عینک به همراه مقنعه خودسر

-عینک همراه با دستمال پاک کننده آرایش ک همونطور ک داری راه می ری آرایشت رو پاک کنه!!!

- عینک با آمپول ضد پسر ... 

- ... ؟

****************************

پی نوشت : فعلا همینقد بسّه 


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 21:23  توسط شیرین  | 

شیرین گم گشته باز آید به کنعان غم مخور نویسی

گاهی وقتا لازمه ک آدم برگرده و دنبال چیزایی بگرده ک ی زمانی، ی جایی گمشون کرده

منم امروز برگشتم دنبال کافه پیاده خودم و می خوام بیفتم دنبال دوستام

ببینم کجا گمشون کردم

الان کجان ...

شاید بفهمم ک چرا یهو گم شدم ...

من اینجام ... توی کافه پیاده ... هنوز همون شیرینم

کاشکی اینجا هم همون کافه پیاده باشه

*************************************

پی نوشت : من برگشتم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 15:25  توسط شیرین  | 

آشتی نویسی

سلام

خوب هستین ان شالله؟

تصمیم گرفتم با وبلاگم و صد البته وبلاگ نویسا آشتی کنم

آخه کلا قهر بودم باهاتون ( البته فکر کنم نفهمیدید ) قهر

آخه من این همه پست دردناک نوشتم به جزء تعداد محدودی هیییییچ کی نیومد بگه چته !!!

حالا دیگه آشتی می کنم باهاتون

احساس کردم دارین دپرس می شین

******************************

خوب اول اینکه من طبق معمول علوم تحقیقات قبول نشدم

اصلا کلا این کنکور من طلسم شده

احساس می کنم در زمینه کنکور هیچ استعداد خاصی ندارم

خوب بچه وقتی استعداد نداری چرا کنکور می دی هی!

ولی خوب الان دانشجوی مدیریت بازرگانی دانشگاه خفن می باشم

( دانشگاه خفن و توپ و اینا )

*******************************

امروزم رفتم سر کلاس

استاد : راجع به لیلی و مجنون چی می دونید

دانشجوی ۱ : خوب به هم نرسیدن

دانشجوی ۲: هردوشون کشته شدن!!!!! ( خوبه نگفت به قتل رسیدن  )

دانشجوی ۳: اسم مجنون قیس بود ( اینطوری می نویسن؟ )

دانشجوی ۴: ویس! رامین رو خیلی دوست داشت !!!!!!!!!!!!!!!!

***************************

پی نوشت ۱: خوش برگشتم !

پی نوشت ۲: چون کسی منو تحویل نمی گیره خودم خودمو تحویل می گیرم

پی نوشت ۳: شکلک جدید (خیلی جذابه نه؟)

پی نوشت ۴: یادتونه؟ من یه دور قبلا فارسی عمومی پاس کرده بودم ! حالا از اول!

پی نوشت ۵: ...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 12:34  توسط شیرین  | 

...


خدایا

فقط

بگو

چـــــــــــرا؟

***********************************************
پی نوشت 1: تبدیل شدم ب کانون بدشانسی دنیا !

پی نوشت 2 : اگه کسی می خواد ختم قرآن شرکت کنه تو پست قبلی خصوصی بذاره!
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 11:45  توسط شیرین 

صدا و سیما نویسی

سلام علیکم

حال شما خوبه؟

نماز و روزه های شما قبول!

چه خبرا؟

7 روز جشن و سرور به مناسبت تولد اینجانب پایان یافت و من تصمیم گرفتم آپ کنم!

در  تأمل بودم در این باب که چه بنویسم و دیدم چه جذاب تر و مامانی تر از بچه های دلبر صدا و سیما!!!

********************************************

ماه رمضون همیشه شامل سریال ها و برنامه های قشنگ با بازیگر های جفنگ و کارگردان های ملنگ همراه بوده و ایشالله تا کی ادامه پیدا کنه خدا می دونه !
می خوایم یک نظر داشته باشیم به افطار قبل و بعد از آن!!!

قبل از افطار اگه شما تلویزیون رو روشن کنین ( کانال و برنامه رو نمی گم تبلیغ زیاد می شه ... اصلا هم معلوم نیست کدوم برنامه س !!!)
داشتم می گفتم ! اگه روشن کنیددو تا آدم رو می بینید اندرون یک اتاق که یکی از اون ها خیلی جیگول است !!!
این شخصیت خیلی مجریست!!! به طوری که مهمان حرف می زند و اون شیرجه می رود وسط حرف مهمان و می گوید من ی چیز جالبی واستون بگم!!!

حال اگر آن مهمان عمو پورنگ باشد که فبها!!!
دو تا آدم جیگول که بخورن به همدیگه  چه شود !!!
این مجری مهربان !!! گاهی هم وسط یک حرف مهمی که مهمان می زند می گوید خوب حالا بریم ی تصور ببینیم و خیلی ریلکس !!! می گوبد من تمرکزم رو از دست دادم !!
آخر ننه و آقات خوب برنامه زنده س!
ی تلاشی می کردی !!!
حال اگر انسان های خوبی باشند فضا ثقیل می شود آن هم در حد تیم ملی !!! و این  جناب را سخت جو می گیرد !!! به این می گویند مجری انعطاف پذیر در حد بنز!!!

****************************************

نگاهی می اندازیم به سریال زیبای بعد از افطار که اگر ژل موی زمان سال 64 جناب آقای بازیگر رو قبلش تبلیغ می کردند ما خیلی خوشحال می شدیم!!

خود بنده مدتی در کف پیرهن کوتاه این آقا بودم ! که چقد تیریپش شبیه پیرهن هم اکنون برادر من است !!!

خوب یک کارگردان  با کلیه ی فک و فامیلش یک طرح ریختن و ما هم خجسته نگاه می کنیم !
صحنه اول
بلندگو اعلام می کند
صدایی که هم اکنون می شنوید به معنای وضعیت قرمز است

آقایی خجسته و از جان گذشته با یک پارچ ریلکس منتظر آب انار ایستاده و اصلا هم نمی ترسد ی بمب بیاید بخورد فرق سرش

همه با هم خوشند و هیچ کس هم عین خیالش نیست

آلارم خطر هم بعد از اندکی خودش از رو می رود!

اون فک و فامیل کارگردان هم که طرح رو ریخته یحتمل ! تازه سیزن 5 لاست رو تموم کرده بوده ! شایدم هری پاتر زیاد خونده بوده و که بگوید من هم می توانم مرکز انرژی رو اثبات کنم !!!!(ی خورشید می شه مرکز مغناطیسی دنیا !)

و الباقی !!!
******************************************

انگار هم کل این کشور یک دختر جوان بازیگر بیشتر ندارد که فرت و فرت این مریم مقدس رو بازی می دن!!!

******************************************

خوب !!!

من تصمیم دارم که شب های قدر با هم دیگه ی ختم قرآن بذاریم !

احتمالا نفری یک جزء می افته به هرکس ! و اگه هم که زیاد بودیم شاید چند دور هر شبی ختم کردیم!!!
اگه کسی مایله که شرکت کنه واسه من خصوصی بنویسه و اینم بگه که چند شب یا چه شبی هست ! اگه هر سه شب رو هستین هم بگین !!!

******************************************
پی نوشت 1: به اندازه ی هفته آپ کردم !!!

پی نوشت 2: اینقد این آزمون دات کام رو رفرش کردم دستم شکل موس شد! این آقا عبدالله داره یکی یکی پاسخ نامه های ارشد رو صحیح می کنه که هنوز نیومده؟ !

پی نوشت 3: دعا کنین خواهرم قبول شه !

پی نوشت 4: مگس می پرونم در حد حرفه ای !!! یکی بیاد منو از بیکاری در آره !!!

پی نوشت 5: ....
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 13:12  توسط شیرین  | 

19

۱

۲

۳

...

۱۰

۱۱

...

۱۵

۱۶

۱۷

۱۸

۱۹

تولدم مبارک

تولد ... تولد ... تولدم مبارک

مبارک ... مبارک ....تولدم مبارک

بیام شمعا رو فوت کنم ....تا ۱۹۰۲۸۳۶۴۸۳۵۴ سال زنده باشم

هووووووووووووووووووراااااااااااااااااااااااااااا

دست...دست...دست...دست

حالا همه رقص

امروز ۲۹ مرداد سال ۸۸ اینجانب به ۲۰ سالگی پا گذاشتم

این واقعه رو به خود مهربون و خوشگل و نازم و تمامی جامعه ی بشری تبریک و تهنیت می گم

حالا همه دست...

ماشالله

بیا وسط

خانوما رقص

آقایون دست

حالا برعکس

چه خوب شد به دنیا اومدم....مگه نه؟

همه باید برقصن

بفرمائین شیرینیییییییییییییییییی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 19:48  توسط شیرین  | 

خالی بندی نویسی

سلام سلام اِوری بادی!

خوبین؟

پس از  یک هفته خیلیییییی سخت بلاخره برگشت فرماییدم

بذارین اول ی چیزی بگم

اَاَاَاَ ای وَل

چقد همه چیز صافه!!!

چقد همه چیز واضحه!

نفهمیدین؟ عینکی گشتم !یول

البته من نفهمیدم شماره چشمم چنده!

هر دکتری رفتم ی شماره داد ! تا آخرین دکتر ی خانوم خوش اخلاق بود که واسه روی ماه ایشون اونی که اوشون گفت رو گرفتم!(ب دلایلی)

********************************

نتایج اومد

اندکی به مانیتور نگاه کردم! اندکی به خودم !خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

بد نشد!

اما اونی نبود که من واسش تلاش کردم!

ولی ما همچنان اعتماد به نفسمان را حفظ کردیم به طوری که انتخاب ۲۸ م ما مهندسی شریف می باشد !

(البته ی چیزایی هم زدم که قبول شَما!کاشکی قبول شم )

***********************************

به پارسال فکر می کردم

و اینکه چقد خالی بستن حال می ده!

درون دانشگاه ما من تک فرزانگانی بودم !

هیچ کی منو نمی شناخت و حال می داد خالی بستن

با اینکه رتبه پارسال من خیلی زیبا بود ... اما درون کلام من جملاتی از قبیل

(به ما سه رقمی ها ظلم شد !) تعجب

یافت می شد !

یا وقتی کسی از من پرسید تو زیر ۵۰۰۰ شدی؟ با روی خیلی زیاد گفتم آره!!!!تعجب

و یکی نبود به من بگه بهروز پیرپکاجکی ( اینطوری می نویسن؟ ) تو آخه یک دهم رتبه ت هم سه رقمی نمی شه ... چه رویی داری والله(چاکرتونیم)

ولی بتون پیشنهاد می کنم ! این جمله به ما سه رقمی ها ظلم شد خیلی حال می ده!Yah

می دونین که من فقط شریف زده بودم در نیومدم! چه ظلمی کرد بومی سازی!

*************************************

پی نوشت ۱ : من کلا آدم خالی بندی نیستما! این مسئله خیلی می چسبه!Yah

پی نوشت ۲:دیشب تا صبح کابوس می دیدم! نکنه قبول نشششششششششششم؟

پی نوشت۳: دعا کنین آزادمو قبول شم!

پی نوشت ۴ : هی جیگیلی جیگیلی اخماتو وا کن! هی جیگیلی جیگیلی ی نگا به ما کن!(طرح شاد سازی محیط زیست!)

پی نوشت ۵: ...

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 13:32  توسط شیرین  | 

هول هولی نویسی

سلام دوست جونام

خوبین؟

من اومدم

با تاخیر یک هفته

هفته خوبی نبود

مثلا رفتم مسافرت

اما روز دومش خبر رسید که عموم که انگلیس بودن فوت کردن !

دیگه عزادار شدیم و مراسم ...

ببخشید که دیر اومدم

دیشب هم که نتایج اومد و

همینو بدونین که بد نشد !

ولی خیلی بهتر از اینا حقم بود !

نوشتم که نگید ننوشت !

خدافظ!

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 14:13  توسط شیرین  | 

چشم نویسی!

سلام

خوبین؟

خانوما آقایون من به مشکلی دچار گشته ام ! این چشم ما نمی بیند!!!

نظرتون چیه؟

۱-ذوق مرگه که خیلی درس خونده!

۲-خجالت کشیده اینقد پای اینترنت بوده؟()

۳-خجالت کشیده اینقد درس خونده!

۴-ذوق مرگه اینقد پای اینترنت بوده !

البته ... ممکنه بخاطر کتاب خوندنم باشه اما ی چیزی به من می گه من از همون روزی که رفتم سه شنبه ها با موری بخونم نمی دیدم!

حالا اینکه صحنه خنده دار اینه که یکی بیاد توی اتاق و ببینه دماغ من داره صفحه مانیتور رو لمس می کنه !Computer

این اسمش چی می شه؟ آستیکمات؟نزدیک بین؟دوربین؟تلسکوپ!

خوب نمی بینم ! مگه چیه؟

۲-۳ روز پیشم رفتم برم بینایی سنجی کلی از مامانم آدرس گرفتم تو گرما رفتم می بینم نوشته شنوایی سنجی !!!

گفتم حالا بیام برم ی وقت مشکل از گوشام باشه !! نمی دونم والله!

کلی راه رفتم و این ور اون ور نبود ! ی جا بود که تعطیل بود !خسته کوفته اومدم خونه ... دیگه نمی تونستم راه برم!

داداشم می گه همین پشت یکی بودا !!!

آخه نمی شد همون اول بگی ؟

*************************************

تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری ؟
نه
از آن پاکتری
تو بهاری ؟
نه
بهاران از توست
از تو می گیرد وام
هر بهار اینهمه زیبایی را

************************************

دخترک ۱۳-۱۴ ساله  : شیرین ... می دونی من از کی خوشم می یاد؟می خوام باش دوست شم؟

- کی؟

-امیر حسین ( پسر عموی من ! )

من :خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

تو دلم : دخترم دخترای قدیم ! چه رویی دارن ماشالله ! 

*************************************

این جوجه ها رفتن شمال ... حوصله مون سریده ! ... خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

*************************************

پی نوشت ۱ : ۸ روز دیگه نتایج می یاد ... واسه منو یکی دیگه دعا کنین !

پی نوشت ۲:چشم پزشک نداریم اینجا؟یول

پی نوشت ۳: ...

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 13:35  توسط شیرین  |